تبلیغات
هنر و موسیقی امری برای درک زندگی - رابطه بین موسیقی و رقص Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs">


هنر رقص

موسیقی و رقص :

رابطه ی میان موسیقی و رقص رابطه ای نا گسستنی است بدون حضور موسیقی رقص معنایی ندارد. این موسیقی حتی میتواند تکراری از یک ریتم یکنواخت باشد مانند موسیقی که در قبایل آفریقایی یا آمریکای جنوبی و در جنوب ایران وجود دارد. صدای نای یکنواختی که مدتها ادامه می یابد و این تکرار بی امان و یکنواخت شنوندگان آن را سر مست و از خود بی خود می کند . بسیار دیده شده که کودکان از صداهای گوشخراش لذت میبرند و آن را مرتب تکرار می کنند.

"واژه موسیقی((Music که گاهی در ادبیات فارسی از آن با موسیقار نیز یاد شده است ، واژه ای یونانی است که از پس ترجمه ی کتابهای علمی یونانی به زبان عربی و سپس وارد زبان فارسی شده است. دایرة المعارف Lettre فرانسه در صفحه ی 615 در این مورد می نویسد: موزیک ارتباط به موزه ها داشته و علم و هنری است که به روح پدیده ای مطبوع و منظم می دهد . فارابی بزگترین موسیقیدان ایران پس از اسلام بیان کرده است: لفظ موسیقی یونانی و معنی آن الحان است.

موسیقی و رقص همانطور که گفته شد همواره با یکدیگر همراه بوده اند. " استفاده از اشکال صوتی با هدف ایجاد واکنش های روانی و سحر انگیز یکی از نقش های اساسی موسیقی و یا شاید حتی اصلی ترین نقش آن است . ما در بسیاری از مواقع که به بررسی جنبه های زیبا شناسی هنر موسیقی می پردازیم از این نقش آن غافلیم . تجلی این نقش اصیل موسیقی که همواره سعی در زنده نمودن آن است فقط از طریق شناخت فنون مربوط به وزن ، آهنگ ، صوت ، کیفیت و حرکات نیرومند رقص که به آن مربوط است ، میسر می باشد"(پاستوری ، 1383: 143 )

 واژه ی حرکات موزون Dance و انجام دادن آن Dancing از واژه ی کهن آلمانی یعنی Damson به معنای کش امدن ، دراز کشیدن و قدم برداشتن آمده است. حرکات موزون عبارت است از روح احساسات و عواطف یک فرد از طریق حرکاتی که با ریتم خاصی نظم یافته است." رقص به عنوان شیوه ای زودگذر وناپایدار از بیان تعریف شده است که بوسیله ی حرکات بدن انسان در فضا به نمایش گذارده می شود...از طریق حرکات ریتمیکی که به گونه ای کاملا هدفمند انتخاب و کنترل شده است" 

اینکه چرا باید نظم و ریتم وجود داشته باشد کافی است نگاهی به محیط پیرامون از نحوه ی بوجود آمدن جهان و کهکشان و سیارات و... گرفته تا پیدایش شب و روز و فصول ، بارش باران و برف و... همگی سرشار از ریتم و نظم هستند  تا جائیکه مردم شناسان بسیاری از حرکات موزون امروز قبایل ابتدایی را وابسته به حرکات موزون پرندگان میدانند. رقص یک ابزار ارتباطی است ،ابزاری برای برون افکنی احساسات از طریق حرکات بدنی و جسمانی . این حرکات از پویایی برخوردار است و پویایی آن برگرفته از فرهنگ و جامعه و طبیعت است.سؤالی که میتوان در مورد رقص مطرح کرد این است که آیا رقص قادر به انعکاس تقدس است؟ جواب این است که بله، رقص از تقدس متولد شده است اما امروز برای اینکه تقدس بتواند به گونه ای حقیقی جای خود را باز کند باید آن را باور نمود .

ادامه مطلب را دنبال کنید.

مقدمه:

انسان در ورای این همه هیاهو و جنجال به دنبال چیست؟ در نهان به دنبال آرامش است ولی در عمل چیز دیگری را از او می بینیم . آیا آرامش را در بازاربورس و مراکز تجاری یا خرید و... میتوان یافت؟ باید چیزی باشد که بتواند حتی برای لحظه ای کوتاه احساس لذتی لمس شدنی را در ما ایجاد کند ؛ هر کسی بنا به تعلقات و علایق خود میتواند تعریفی از این عامل داشته باشد ولی در صورت ریشه یابی میبینیم همه به یک چیز ختم میشوند و آن هنر است. اسکار وایلد درکتاب "از اعماق" می نویسد :

((...ارسطو اعلام داشته که همه ی هنرها وسیله ای برای تسکین آشوبهای روانی هستند و سبب آرامش یا کاتارسیس میشوند )) .

واژه ی Art در زبان انگلیسی هم به معنای هنر و هم به معنای فن و ابزارسازی است در حالیکه

در فارسی واژه ی هنر نمی تواند این دو معنا را با هم برساند. باتوجه به واژه یArt  میبینیم که هنر وابزارسازی قرین یکدیگرند و تفاوت چندانی با هم ندارند در این صورت معنای هنرمند نیز تغییر خواهد یافت. هر کسی که ابزاری را می سازد بخشی از روح و وجود خود را در آن جای می گذارد و این یعنی هنر . هنر مگر چیزی نیست جز سخن گفتن انسان با ضمیر نا خود آگاه خویش که عاملی در جهت لذت و آرامش آدمی است. شاید مارکس انسان جدا از ابزارش را از خود بیگانه میدانسته زیرا از نا خودآگاهش جدا شده است. هنری که بدین ترتیب نه از 35 هزارسال پیش ودر اروپا بلکه از حدود 2 میلیون سال پیش در آفریقا و با آمدن انسان ابزار ساز آغاز شده است.

با این اوصاف انسان امروزی نمیتواند هنر را متعلق به خود بداند چنانچه بل در کتاب خود میگوید " هنر بزرگ استوار و درخشان بر جای می ماند؛ زیرا، احساساتی که بر می انگیزد مستقل از زمان و مکانند چرا که قلمرو آن این جهانی نیست ... چه فرق میکند که چنین آثاری پریروز در پاریس یا 5 هزار سال پیش در بابل خلق شده باشد؟ " به گفته ی تولستو ی "هنر یک فعالیت انسانی است ، بدین معنی که  شخص عالمانه و با استفاده از برخی نشانه های خارجی ، احساساتی را که تجربه کرده است به دیگران سرایت می دهد و این دیگران مبتلای این احساسات میشوند و خود، آنها را تجربه میکنند".

عده ای منشأ هنر را ناشی از تقلید انسان از طبیعت میدانند عده ای دیگر همچون کارل بوخر (Karl Bucher) عقیده دارند انسان از ابتدا به دنبال یافتن غذا و ساختن پناهگاه به ناچار مجبور به کار فراوان بوده است آنها برای انجام کارها نیازمند ضربا- هنگ(Rhythm) بودند که بدین ترتیب حرکت اندامها منظم میشود و انجام کار آسانتر . این نظریه ی بوخر البته جنبه ی زیبا شناسی هنر موسیقی را نادیده گرفته است و صرفآ آن را با کار گروهی که برای برطرف کردن ضروریات زندگی انجام می شود ، مرتبط کرده است . زیبایی شناسی تنها به ریتم بستگی ندارد بلکه ملودی(Melody) نقش اصلی را ایفا میکند . کیفیت هنری مثل موسیقی بعد از عبور از جنبه ی فردیت آن برمی گردد به حسی که در انسان بر می انگیزد و این حس جنبه ای زیبا شناسانه دارد ."احساس زیبایی در انسان ذاتی و طبیعی است اما چون انسان موجودی بسیار رازگونه است، هر آن چه را که ذوق زیبا شناسانه ی او به او الهام می کرده است، آن را در مراسمی آیینی متجلی می کرده تا خدایان خوشحال شوند"(باستید 1374: 86)

چنین به نظر میرسد که رقص از ابتدایی ترین هنر هاست . افرادی همچون فریزر معتقدند که رقص در آغاز حرکتی جادویی بوده زیرا بر اساس ادا در آوردن و تقلیدی اجرا می شده است. به نظر فریزر تقلید یک عمل سبب اجرای آن می شود .رقصیدن یک جنگ نشانگر پیروزی بر دشمنان است "برای انسان ابتدایی جادوی تقلیدی مجسم کردن یک موجود زنده با تصویر یا مجسم به وی امکان چیره شدن بر آن را میسر می کرده است"( همان:19) به هر صورت بر طبق مطالعات گسترده بر روی جوامع ابتدایی میان هنر و جادو رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد.

چنانچه می دانیم فرهنگ از دو بخش مادی و معنوی تشکیل شده است. بخش مادی شامل نمامی ابزار و ادوات و وسایل مادی است که از هزاران سال پیش تا به امروز به جای مانده و بخش معنوی نیز هر چند عمری کوتاه دارد ولی با دیدی ژرفا نگر می توانیم دریابیم که تأثیر فرهنگ معنوی بر زندگی انسان بسیار بیشتر بوده است، چنانچه با پیدایش آن در میان انسانهای حدود 100 هزار سال پیش، پیشرفتهای حاصل شده در آنان با سرعت بسیار بیشتری نسبت به انسانهای 2 میلیون سال پیش بوده است.

هنر نیز از جمله بخشهای غیر مادی فرهنگ است که پیوند آن با مردم شناسی از مباحث ظریفی است که گهگاه از سوی صاحبنظران مورد بررسی قرار گرفته و پیشنهادهایی نیز ارائه شده است. از دیدگاه شوپنهاور هنر بر 5 قسم است : 1- هنر معماری و ساختمان 2- مجسمه سازی 3- نقاشی 4- شعر و اما پنجمین هنر موسیقی است که تاج هنر ها و مظهر اراده ی جهان است. " موسیقی عمق و باطنی وصف ناشدنی دارد. مانند یک تصویر بهشت از کنار ما می گذرد، موسیقی همه ی جنبش های وجود ما حتی پنهان ترین عواطف ما را فارغ از واقعیت و دردها و آلام آن مجسم میکند" (شوپنهاور، 1375: 162).  موسیقی و رقص به عنوان جنبه ی آیینی و نمادین فرهنگ میتواند مورد بررسی مردم شناس قرار گیرد. جلوه هایی از این آیینها که با رقص همراه بوده است را میتوان بر روی ظروف سفالی که از هزاره های پیشین بر جای مانده است، مشاهده کرد. نقاشیهایی که بیانگر شور و عواطف انسانی هستند و با نگاهی دقیق میتوان به معانی عمیقی که در ورای آنها نهفته است پی برد؛ معانی که اغلب به بیان مضامین مرتبط با رویارویی با وقایع زندگی مثل تولد، ازدواج، مرگ و... میپرداختند.

در اینجا سؤالی که میتوان طرح کرد این است که انسانهای نخستین چرا و چگونه حرکات موزون انجام می داده اند؟ چرا انسانها بر گرد هم جمع می شدند، مراسمی را همراه با موسیقی اجرا میکردند و اغلب به صورت دسته جمعی می رقصیدند؟ اهمیت این موضوع نه تنها از لحاظ مردم شناسی بلکه از لحاظ پزشکی، روانشناسی و جامعه شناسی نیز قابل بررسی است. روانشناسان این امر و اصولا هنر را وسیله ای در جهت رسیدن به آرامش و لذت میدانند و جامعه شناسان آن را وسیله ای برای رهاسازی عقده های سرکوب شده و در درون متلاشی شده می دانند. از نظر پزشکی نیز تأثیر فیزیو لوژیکی موسیقی در سرعت ضربان نبض، بالا بردن و پایین آوردن فشار خون، در تغییر شدت تنفس و همچنین تأثیر روانی آن در مورد تغییر حالت و بالا بردن میزان دقت و سطح فکر مسلم شده است ( عناصری، 1380: 119).

از دیدگاه مردم شناسی ابعاد فرهنگی موضوع مد نظر است. مراسم و آیین هایی که در پس موسیقی و رقص بوده است، افراد درگیر در این مراسم، زمان و مکان، وسایل به کار برده شده و ... همه مواردی هستند که می تواند مورد بررسی قرار گیرد و با مقایسه ی آنها با آنچه امروز شاهد آن هستیم می توان به نتایجی رسید که تا اندازه ی زیادی مثمر ثمر خواهد بود.تاریخ رقص ایرانی تا هزاران سال پیش از میلاد مسیح امتداد می‌یابد

 

 رقص ایرانی

رقص ایرانی به انواع رقص ها و مجموعه حرکات موزونی گفته می شود که در بستر فرهنگ تاریخ و ادبیات ایران زمین پرورش و توسعه یافته است.

تاریخچه رقص ایرانی

تاریخ رقص ایرانی تا هزاران سال پیش از میلاد مسیح امتداد می‌یابد. یافته‌های باستان‌ شناسی در مناطق مختلف ایران گویای وجود و اشاعه رقص به عنوان یک آیین اجتماعی در سرتاسر امپراتوری ایران باستان است.

 

آیین میترا یا مهرپرستی که در بستر جغرافیایی ایران بوجود آمد شامل عادات و آیین‌های بود که همراه با رقص اجرا می‌شده‌اند. گزنفون تاریخ نگار یونانی به اهمیت رقص در دربار هخامنشی اشاره کرده است. تا زمان فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و استیلای اعراب بر ایران، رقص یک پدیدهٔ پذیرفته شدهٔ اجتماعی و بخشی جدائی‌ناپذیر از فرهنگ ایران محسوب می‌ شد.

 

انواع رقص ایرانی

از قدیمی ترین انواع رقص‌ های ایرانی رقص آیینی است که دربرگیرنده مجموعه حرکات موزونی است که در چهارچوب ادای یک سنت و یا آیین و عموما بصورت گروهی اجراء می شود. رقص آئینی انعکاس حالات درونی و یا عرفانی است. شواهد تاریخی بسیاری از جمله نقاشی‌ های روی صخره‌ها، دیواره‌ های غارها و سفال‌های باستانی حفاری شده نمایانگر وجود رقص آئینی در سرتاسر فلات ایران و از دیر باز است.

 

رقص عارفانه از متاخرترین رقص های آیینی ایرانی است که قدمتی بیش از هزار سال دارد. از زمان پیدایش اندیشه‌های صوفیانه و عارفانه در ایران، از رقص به عنوان آئینی برای به خلسه رفتن، در خود فرو شدن و یا آنچنان که پیروان این راه ذکر می‌کنند، برای نزدیکتر شدن به عوالم بالا و آفریدگار استفاده شده است. سابقه هزار ساله آیین صوفیگری در ایران همیشه همراه با ذکر ممتد یک واژه و یا تکرار یک حرکت بصورت رقص و همراه با موسیقی بوده است. شناخته‌ شده ترین عارف ایرانی جلال‌ الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا است که رقص سماع او و رهروانش همچنان بعد از هشت قرن زنده و در اقصی نقاط دنیا به عنوان نمونه‌ ای از رقص آئینی شناخته شده‌است.

 

رقص سنتی ایرانی - رقص درباری قاجار

گونه دیگری از رقص‌ های ایرانی نیز در این دوران با توجه و تکیه بیشتری بروی فناوری رقص آغاز شد که « رقص سنتی ایرانی » نام گرفت و تلفیقی بود از رقص‌ های فولکلر ایرانی و رقص‌ های درباری دوران قاجار که همراه با موسیقی سنتی ایرانی اجرا می‌شدند.

 

اصطلاحات «رقص سنتی ایرانی» و یا « رقص ملی ایران » به اینگونه از رقص در میان کارشناسان و محققان رقص ایرانی هنوز پذیرفته نیست؛ چرا که در دوران پیش از انقلاب ۵۷ هیچ گاه هیچ برنامه مدون دولتی برای ایجاد یک رقص سنتی ملی ( نظیر آنچه که در آذربایجان، ارمنستان، تاجیکستان و غیره وجود داشته ) وجود نداشت و بعد از انقلاب نیز رقصیدن بطور کلی کنار گذاشته شد و هیچگونه پشتیبانی دولتی برای تئریزه کردن این گونه از رقص‌ های ایرانی، نوآوری و تدوین تکنیک و ابتذال‌ زدائی صورت نگرفت.

 در سال ۱۳۳۷ و تحت حمایت وزارت فرهنگ و هنر گروه رقصی بنام گروه ملی موسیقی، آواز و رقص فولکلر ایران با مدیریت نژاد احمدزاده راه‌اندازی شد که تا دهه ۱۹۶۰ میلادی فعال بود و در شوروی، ژاپن، کانادا، کشورهای بلوک شرق و خاور نزدیک برنامه اجرا کرد.

رقص معاصر 

رقص معاصر ایرانی

 با گسترش سینمای تجاری ایران زمینه بوجود آمدن ژانرهای مختلف رقص ایرانی فراهم شد.رقص ایرانی معاصر بر گرفته از انواع رقص های مدرن و معاصر بین المللی، بدون هیچگونه محدودیت تکنیکی و عموماً با تم و موضوعات مرتبط به تاریخ، سیاست و اوضاع اجتماعی ایران، این گونه از رقص از اوائل نخستین سال‌ های هزاره جدید میلادی در میان کوشندگان رقص ایرانی درون مرزی و برون مرزی متداول شده است. رقص معاصر ایرانی معمولاً به صورت چندرسانه‌ ای و در ترکیب با تئاتر و یا گونه‌ های دیگر هنرهای نمایشی اجراء می شود. افشین غفاریان نمونه‌ ای از این کوشندگان است.

 

رقص شهری یکی از انواع دیگر رقص ایرانی می باشد

در طول دهه‌ های ۱۹۳۰، ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ میلادی نوعی از رقص ایرانی شامل حرکات برگرفته شده از رقص عربی، فولکلر و رقص‌های دوران قاجار بوجود آمد که بیشتر در محفل‌ های خصوصی و بصورت تک نفره و فی البداهه اجراء می‌شد.

 با گسترش سینمای تجاری ایران و محبوب شدن آن، رقص شهری شناخته شده و همه گیر شد و زمینه بوجود آمدن ژانرهای مختلف رقص ایرانی را – مانند روحوضی، مطربی، باباکرم، تهرونی و شاطری – فراهم آورد. در آغاز، این رقص‌ها از دیدگاه تکنیکی بسیار فقیر و از دیدگاه حرفه‌ای یک سرگرمی مبتذل و عامیانه به شمار می‌ آمدند، اما بعدها تعدادی از کارشناسان و رقص پردازان ایرانی و غیر ایرانی مانند آنتونی شی و جمال، به نوآوری و صحنه‌ای کردن آن‌ ها پرداختند.

 

رقص‌های محلی ایران

رقص‌ ایرانی هرکدام به نام منطقه جغرافیایی که از آن بر خواسته‌اند شناخته می‌شود

رقص شمشیر 

رقص شمشیر، سیستان

رقص‌های محلی ایرانی ریشه در آیین‌ ها، سنن، فرهنگ و فولکلر اقوام مختلف ایرانی دارد که هر کدام گویا و منعکس کننده روح جمعی و میراث ماندگار فرهنگی هر یک از این اقوام است. رقص‌های محلی ایرانی هرکدام به نام منطقه جغرافیایی که از آن بر خواسته‌اند شناخته می‌شود مانند رقص آذربایجانی، رقص کردی، رقص لری، رقص مازندرانی، رقص خراسانی، رقص سیستانی، رقص قاسم‌آبادی و غیره.

 رقص مازنی

رقص در مازندران

سما، لاک سری سما یا چکه سما، تقریبا رایج ترین و در حال حاضر یگانه رقص همه مناطق طبری زبان است. این رقص، عموما به صورت فردی و گاه به صورت جمعی به اجرا در می‌آید. اگر چه سما رقصی زنانه است ولی گاه مردان نیز در اجرای رقص شرکت می‌کنند. لاک سری سما رقصی تند و پرشتاب است که با لرزش مواج و عمودی اعضای بدن همراه است.

 

رقص مازندرانی، عاری از فیگورهای متنوع است و در اجرای دسته جمعی آن، افراد رقصنده به طور مستقل و بدون ارتباط با یکدیگر عمل می‌نمایند. چکه سما اگر چه رقصی متعلق به شمال البرز است، اما در اکثر آبادی‌های کوهستانی و کوهپایه ای جنوب البرز نیز مورد استفاده است.

 رقص کردی

رقص در کردستان، کرمانشاه و لرستان

رقص در کردستان، هریره نامیده می‌شود، نامی‌ که در شمال خراسان با تحریف، به نوع خاصی از رقص گفته می‌شود. کردستان نیز از مناطق کم نظیر تنوع رقص در ایران محسوب می‌شود. رقص‌های گروهی مردانه، زنانه و انفرادی از گونه‌های مختلف رقص در این منطقه هستند.

 در کرمانشاه نیز رقص‌ های سه چار، گردیان (گریان)، چپی، فتاپاشایی و خان امیری، تنها چند نمونه از مجموعه رقص این منطقه به شمار می‌آید. در لرستان نیز تنوع رقص قابل توجه است؛ علاوه بر شمشیربازی و ترکه بازی، نوعی چپی، همانند چپی کرمانشاهی نیز متداول است.

 رقص سیستان

رقص در بلوچستان

در بلوچستان رقص‌ هایی چون دولت، چاپ زابلی، رقص زابلی، گران چاپ، سه چاپ، کلمپور، چوچاپ، شمشیر بازی و دوچوبه رواج دارد. مرکزیت این گروه از رقص‌ها در دلگان است. در منطقه میرجاوه نیز رقص‌ هایی چون چاپ سرحدی، یک لت، دو لت و سه لت رایج است که همانند چوب بازی خراسانی است.

 رقص سواحل

رقص در سواحل جنوبی

تا چند دهه پیش، در بنادر و سواحل جنوبی کشور، رقص‌های متفاوتی رایج بوده است. معمول شدن انواع رقص‌های عجیب و غریب و مفصل عربی و آفریقایی مانند رقص‌های رزیف، کووایی، شابوری لافت و ذاکری از نمونه این گونه رقص‌ها هستند.

 ترکی

رقص در آذربایجان

در آذربایجان گروه رقصندگان با انطباق تحرک و مهارتی مثال زدنی حرکاتی را به نمایش می‌گذارند که این درجه تعالی و ترتیب را به سختی می‌توان در رقص‌های دیگر اقوام فلات جستجو کرد. رقصندگان به گروه‌های متعدد و چند نفره تقسیم شده سپس هر یک به نوبت گوشه یا بخش خاصی از رقص خود را به اجرا در می‌آورند.

 ورزیدگی، چستی و چابکی، از ملزومات کار رقصندگان است."یاللی" بازگو کننده موضوعات تاریخی، مورد تجاوز قرار گرفتن، احساس خطر، بازگشت به خود و ایجاد وحدت برای دفاع است. "قایتاغی" در بردارنده مفاهیمی‌چون رفع اختلافات درونی، گرفتن دستور مقاومت و بیعت از سردسته، بسیج عمومی‌برای راندن دشمن، سوار بر اسب به سوی میدان جنگ است."لزگی" با مضامینی چون جنگ، مبارزه با دشمنان در دو جبهه، رشادت و از جان گذشتگی، کسب پیروزی، شور و شوق پیروزی، وحدت و همبستگی ابدی همراه است.

 

رقص در خراسان

رقص چوب یا به گفته بومیان خراسان چوب بازی از رقص‌های جمعی و پرتحرک است و حالات و پزهای آن، برجنبه‌های رزمی‌و حماسی آن حکایت دارد. این بازی از آغاز تا پایان با سرنا و دهل همراهی می‌شود.

 عشایری

رقص در عشایر

در میان ایل قشقایی مشهورترین رقص هلی نام دارد که در سه قسمت و با سه ریتم متفاوت به اجرا در می‌آید. آخرین قسمت رقص عشایری که دارای شتاب و سرعتی فوق العاده است به لکی و کلواری مشهور است. بختیاری‌ ها علاوه بر رقص چپی از دو نوع رقص حماسی سود می‌برند که یکی از آنها با شمشیر و دیگری با ترکه است.



برچسب ها: هنر، هنر تئاتر، هنر و موسیقی، هنر بازیگری، هنر رقص، فرهنگ رقص،  

  • paper | چاله | قدس